دانش، درمان‌گر است...

شروع مسیر یادگیری
ورود و ثبت‌نام

نگاهی به کتاب مغز اندرو | در جست‌وجوی خود، حافظه و آگاهی

آیا تا به حال با کسی برخورد کرده‌اید که تمام ویژگی‌های یک قهرمان داستان را داشته باشد، اما در نهایت، خود را در دام سردرگمی‌ها و تردیدهایش ببیند؟

آیا تا به حال با کسی برخورد کرده‌اید که تمام ویژگی‌های یک قهرمان داستان را داشته باشد، اما در نهایت، خود را در دام سردرگمی‌ها و تردیدهایش ببیند؟ اندرو، قهرمان کتابی که در ادامه به معرفی آن می‌پردازیم، دقیقاً چنین شخصیتی دارد: «خوش‌نیت، نجیب، مهربان و بی‌عرضه!» این جمله، به بهترین شکل ممکن، تضاد عمیق درون او را نشان می‌دهد. او به اندازهٔ بی‌رحم‌ترین قاتل‌ها خطرناک نیست، اما ناتوانی‌اش در رویارویی با جهان، او را به نابودی می‌کشاند.

این کتاب در نگاه اول، مجموعه‌ای از گفتگوهای ساده میان اندرو، یک دانشمند علوم شناختی، و تراپیستش است. این ساختار شاید شما را یاد کتاب مشهور “وقتی نیچه گریست” بیاندازد، اما این شباهت فقط در سطح باقی می‌ماند. روایت داستان به سرعت از یک گفتگوی معمولی فراتر می‌رود و ما را به دنیای درهم‌ریخته ذهن اندرو می‌کشاند.

اندرو تصویری از یک انسان آشفته، متزلزل و سرشار از عدم قطعیت است. او از هیچ چیز به اندازهٔ صحبت دربارهٔ خود، پوچی، آگاهی و البته مارک تواین به وجد نمی‌آید، و در عین حال، از هیچکس بیشتر از خودش متنفر نیست. این نفرت و خودویرانگری، موتور محرک داستان است.

نقطهٔ تمایز اصلی این اثر، روایتی است که از ذهن متزلزل اندرو سرچشمه می‌گیرد. از آنجا که مغز آشفتهٔ اندرو راوی اصلی داستان است، خط زمانی مشخصی در کار نیست. مرز میان خاطرات و تصورات آنقدر کمرنگ می‌شود که در نهایت، حتی پس از اتمام کتاب، نمی‌توانیم با قطعیت به این سوال پاسخ دهیم: آیا اندرو و تراپیستش اصلاً وجود خارجی داشتند؟ این ابهام، بزرگترین چالش و جذابیت کتاب است. خواننده مجبور می‌شود به جای دنبال کردن یک داستان خطی، در هزارتوی ذهنی اندرو گم شود و خودش پازل را حل کند.

اندرو نمادی از یک خود متلاشی‌شده است. او به یک “مغز در خمره” تبدیل شده که آنقدر در کاوش و ستیز با خود عمیق شده که فراموش کرده چطور با جهان اطرافش تعامل کند. این انزوا و گسست از واقعیت، در نهایت به فروپاشی او می‌انجامد.


تکه‌هایی از یک ذهن متلاشی‌شده

«چقدر مزخرف است، بخش عمدهٔ زندگی صرف بیهودگی زمان بوده… نه زندگی‌ای شجاعانه یا به سر بردن در سیارهٔ لذت‌ها… بلکه نشستن در واگن مترو، دویدن زیر چتر برای رسیدن به تاکسی، یا رفتن به سالن سینما با گوش دادن به آثار گوستاو مالر…»

«خوشبختی، در واقع زندگی کردن در زمان است و اینکه ندانی چقدر خوشحالی. سعادت واقعی از بی‌اطلاعی از خوشبختی می‌آید… آن‌وقت که فقط به معشوقت عشق نمی‌ورزی بلکه عاشق دنیایی می‌شوی که او به تو هدیه کرده است.»

این کتاب، بیش از یک داستان، دعوتی است به تأمل در باب ماهیت خود، آگاهی و مرزهای واقعیت.

نظرات

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    مجموعه علمی میان رشته ای EHIA

    تا دانش روز فارغ از پیچیدگی آن ابزاری برای روشن نمودن گوشه های تاریک تفکر و زندگی بشری باشد. زیرا بیش از هرچیزی باور داریم که "دانش، درمانگر است."

    پرداخت ایمن از طریق رمزارز و ریالی

    تمام حقوق محتوایی این وبسایت برای مجموعه علمی میان رشته ای EHIA​ محفوظ می باشد.