وقتی صحبت از تصمیمگیریهایمان میشود، اغلب خود را سوار بر ارابهای تصور میکنیم که افسار آن در دستان ماست. اما چه میشود اگر این فقط یک توهم باشد؟ رابرت ساپولسکی، عصبشناس و زیستشناس برجسته، در کتاب «محتوم: زندگی از دریچه علم» (Determined: A Science of Life Without Free Will)، با جسارت و دقت علمی، این تصور را به چالش میکشد. او استدلال میکند که اراده آزاد، آنگونه که ما میفهمیم، وجود ندارد و انتخابهای ما نتیجه زنجیرهای از علل زیستی، محیطی و تاریخی است که از کنترل ما خارجاند. این کتاب، که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، نهتنها خواننده را به تأمل در ماهیت اختیار و مسئولیت وامیدارد، بلکه پرسشهای عمیقی درباره اخلاق، عدالت و حتی معنای انسانبودن مطرح میکند.
جبرگرایی در برابر اختیار: دعوای قدیمی در لباسی نو
ساپولسکی در «محتوم» به سراغ یکی از قدیمیترین مناقشات فلسفی و علمی میرود: آیا ما واقعاً در انتخابهایمان آزادیم؟ او با تکیه بر دانش گستردهاش در زیستشناسی، عصبشناسی و رفتارشناسی، استدلالی محکم برای جبرگرایی ارائه میدهد. به باور او، هر تصمیم ما، از انتخاب یک فنجان قهوه صبحگاهی تا اقدامات پیچیدهتر مثل بخشیدن یا مجازات دیگران، نتیجه فرآیندهای مغزی است که خود تحت تأثیر ژنها، هورمونها، تجارب کودکی، فرهنگ و حتی رژیم غذایی ما هستند. ساپولسکی با زبانی طنزآمیز اما دقیق، خواننده را به سفری در پیچیدگیهای مغز و تاریخ تکاملی انسان میبرد و نشان میدهد که چگونه این عوامل، بدون آگاهی ما، مسیر زندگیمان را شکل میدهند.
آنچه «محتوم» را از دیگر آثار در این حوزه متمایز میکند، رویکرد چندرشتهای ساپولسکی است. او نهتنها از عصبشناسی و ژنتیک، بلکه از جامعهشناسی، روانشناسی و حتی تاریخ استفاده میکند تا نشان دهد چگونه عوامل محیطی و زیستی در هم تنیدهاند. برای مثال، او به پژوهشهایی اشاره میکند که نشان میدهند سطح قند خون یک قاضی میتواند بر شدت احکام قضایی او اثر بگذارد یا اینکه تربیت در محیطی پراسترس میتواند ساختار مغز را تغییر دهد و تصمیمگیریهای آینده را تحت تأثیر قرار دهد. این مشاهدات، که با شواهد علمی پشتیبانی میشوند، خواننده را وادار میکنند تا از خود بپرسد: اگر انتخابهایم تا این حد تحت تأثیر عوامل خارجی هستند، پس «من» کجای این معادلهام؟
چرا این موضوع مهم است؟
ساپولسکی در «محتوم» صرفاً به رد اراده آزاد بسنده نمیکند؛ او پیامدهای این دیدگاه را در دنیای واقعی بررسی میکند. اگر اراده آزاد وجود ندارد، نظامهای قضایی، اخلاقی و اجتماعی ما که بر پایه مسئولیت فردی بنا شدهاند، چه معنایی خواهند داشت؟ او با مثالهایی ملموس، از مجازاتهای کیفری گرفته تا ستایش موفقیتهای فردی، نشان میدهد که چگونه باور به اراده آزاد میتواند به نابرابری و بیعدالتی منجر شود. برای مثال، اگر فردی به دلیل شرایط زیستی یا اجتماعی به سمت جرم سوق داده شده، آیا مجازات او به همان شیوهای که امروز انجام میشود، عادلانه است؟ ساپولسکی پیشنهاد میکند که پذیرش جبرگرایی میتواند ما را به سوی نظامهای قضایی و اجتماعی انسانیتر هدایت کند، نظامی که به جای سرزنش و تنبیه، بر اصلاح و پیشگیری تمرکز دارد.
این ایدهها بهویژه در جهانی که با مسائل پیچیدهای مثل نابرابری اجتماعی، تغییرات اقلیمی و قطببندی سیاسی دستوپنجه نرم میکند، اهمیت دوچندانی دارند. ساپولسکی ما را دعوت میکند که به جای قضاوتهای شتابزده، به ریشههای عمیق رفتارهای انسانی توجه کنیم. او با طنزی ظریف اما گزنده مینویسد: «ما ماشینهایی پیچیدهایم که دوست داریم فکر کنیم روحی آزاد در درونمان داریم، اما در واقع، فقط مجموعهای از واکنشهای شیمیایی هستیم که به شکلی شگفتانگیز هماهنگ شدهاند.»
ساپولسکی، که پیشتر با کتابهایی مثل «چرا گورخرها زخم معده میگیرند؟» تواناییاش در سادهسازی مفاهیم پیچیده را نشان داده بود، در «محتوم» نیز این مهارت را به کار میگیرد. او با زبانی روان و گاهی طنزآمیز، خواننده را از آزمایشگاههای عصبشناسی به بحثهای فلسفی و اجتماعی میبرد، بدون اینکه او را در اصطلاحات تخصصی غرق کند. فصلهای کتاب بهگونهای طراحی شدهاند که هر یک مانند قطعهای از یک پازل، بخشی از استدلال بزرگتر او را کامل میکنند. از توضیح فرآیندهای عصبی گرفته تا تحلیل تاریخچه فرهنگی باور به اراده آزاد، ساپولسکی خواننده را قدمبهقدم با خود همراه میکند.
با این حال، «محتوم» کتابی نیست که بهراحتی بتوان آن را در یک نشست خواند. ایدههای مطرحشده در آن، بهویژه برای کسانی که به مفهوم اراده آزاد بهعنوان بخشی از هویت خود وابستهاند، میتوانند چالشبرانگیز و حتی نگرانکننده باشند. ساپولسکی این را میداند و با لحنی همدلانه، خواننده را تشویق میکند که به جای مقاومت، با این ایدهها مواجه شود و درباره پیامدهای آن تأمل کند.
جای «محتوم» در گفتوگوهای امروز
در جهانی که فناوریهایی مثل هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک مرزهای اختیار انسانی را بیش از پیش به چالش میکشند، «محتوم» بهموقع و ضروری به نظر میرسد. ساپولسکی ما را وادار میکند که درباره نقش خود در جهانی که به نظر میرسد روزبهروز کمتر تحت کنترل ماست، بازاندیشی کنیم. این کتاب نهتنها برای علاقهمندان به علم و فلسفه، بلکه برای هر کسی که به پرسشهای بنیادین درباره انسانیت، اخلاق و جامعه علاقهمند است، اثری تأملبرانگیز است.
شاید بزرگترین دستاورد ساپولسکی در «محتوم» این باشد که ما را از خودبینی نجات میدهد و در عین حال، به ما امید میدهد. اگرچه او اراده آزاد را یک توهم میداند، اما استدلال میکند که درک این موضوع میتواند به ما کمک کند تا جهانی مهربانتر و عادلانهتر بسازیم. در پایان، ساپولسکی ما را با این پرسش تنها میگذارد: اگر آزاد نیستیم، چگونه میتوانیم از این «محتوم» بودن به نفع خیر جمعی استفاده کنیم؟




نظرات